تبليغاتX
M A V I A R A Z
یادش بخیر یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 22:2
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

 ////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

نوشته شده توسط حامد غریب دوست  | لینک ثابت |

التماست می کنم یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 22:0


التماس میکنم به تو که نرو،حاضرم به پاهات بیافتم و خودم رو جلو همه خار کنم تا دوباره بیایی کنارم.


التماست میکنم به من نگو برنمیگردم آخه دلم میترکه و میمیره تو که خودت میدونی من چقدر دوست دارم چرا می خوای بری؟


التماست می کنم با خواهشی که تو صدامه و التماسی تو نگامه.مگه تو نگفتی نمیزارم چشات ببارن؟اما حالا که دارن میبارن چرا نمیای پاکشون کنی؟


التماست میکنم با بغضی تو گلومه که میخواد بگه دل نگرونه مثل همیشه و بگه منتظر توام در زیر باران با چشای گریون.


التماست می کنم که باغ بی درخت شدم بی تو و دارم میمیرم چرا میخوای این دلی که حاضره به خاطرت همه رو رد کنه و فقط کنارت باشه و ناز دلت رو بخره تنها بزاری؟


التماست میکنم من که برات جون میدادم و دیوونه مجنونت بودم و اسیر چشات بودم چرا می خوای پریشونم کنی؟


تو که اینجوری نبودی واقعا دلت میاد من اینقدر التماست کنم ؟تو که هر وقت میدیدی من ناراحتم خودتو به هر دری میزدی تا شادم کنی اما حالا از این همه التماس دلت به رحم نمیاد.


 خدا میدونی که چقدر غمگینم و ناراحت اما دوسش دارم اما اون....اما اون....نمی دونم چی بگم. الانم که منو نمی خواد و دارم اینارو می نویسم کلی دارم اشک میریزم و دعا می کنم که عشقم همه کسم سلامت باشه و خوب. باورم نمیشه که عشق من ؛عشق گلم میگه نمی خوامت و از من که همیشه حاضرم جونم رو بدم واسش بدش میاد و میگه نمی خوامت.


یعنی واقعا بدم؟


یعنی اینقدر حال بهم زنم؟


یعنی عشق بین ما الکی بوده؟


یعنی حرفای بینمون الکی بود؟.............نه...نه....خدا این فکرا رو بریز از سرم بیرون.


تا کی التماست کنم که برگردی ها؟


التماست کردم چه شبهایی که عشقم نرو اما تو آخرش با منت میگفتی باشه میمونم اما من بازم با اینکه خودم رو خورد میکردم می گفتم بی خیال ارزش داره؛عشقمه حاضرم به خاطرش همه خاری و ناراحتی هارو بپزیرم.


التماست می کنم ناز نگاهت رو از من نگیری و کنارم باشی.من هنوزم همون کسم که وقتی می خندیدی به لبات خیره می شد و با ناز خندهات به دنیایه عشق می رفت. من همونم که که عشق رو به رگ روح زدم و گفتم تو عشقمی تو....تو...اما چرا اینجوری می کنی؟


تو راز بودن منی عشقم.منو ببر تا تکاپوی دریاها ؛رویاها ؛فرداها و عظمت عشقت که همیشه واسه من زیباست.تو خانه ای در کوچه زندگی هستی اما چرا باورم نداری؟


 التماست می کنم که برگردی


التماست می کنم

نوشته شده توسط حامد غریب دوست  | لینک ثابت |

8 واقعیت جالب از 8 گوشه دنیا! یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 21:55
واقعیت های عجیب و غریب در دنیا کم نیستند. برخی از آنها باورپذیرند و برخی دیگر آن قدر عجیب به نظر می رسند که باورشان سخت است. امروز 8 واقعیت جهانی را که شاید خیلی از شما آنها را به سختی باور کنید از 8 گوشه دنیا برای شما شرح می دهیم:

1) چینی ها سگ می خورند: شاید شما هم شنیده باشید که می گویند چینی ها علاقه شدیدی به گوشت سگ دارند. این موضوع برای مردم بسیاری از کشورها، بویژه آنهایی که سگ را بهترین دوست انسان می دانند، غیرقابل باور است و معتقدند این حرف ها دروغ یا خرافه است، اما باور باید کرد که چینی ها گوشت سگ می خورند. با آنکه مقامات «پکن» در آخرین دوره از بازی های المپیک، سرو گوشت سگ را در رستوران ها ممنوع اعلام کردند باز هم این غذای محبوب از منوی غذاها محو نشده و نزدیک به 7 هزار سال است که چینی ها سگ شکار کرده و گوشت آن را می خورند. البته در حال حاضر نسبت به چند هزار سال گذشته به نظر می رسد چینی ها مهربان تر شده و به دوستی با این حیوان علاقه پیدا کرده اند.

2) در هند گاوها مقدس اند: در فرهنگ هندی ها، گاو حیوان مقدسی است. وقتی یک گاو تصمیم می گیرد دقیقا وسط یک جاده استراحت کند، هیچ کس او را از سر جایش بلند نمی کند; بلکه رانندگان مسیر خودشان را عوض می کنند. هندوها می گویند انسان حق استثمار گاو را ندارد و مصرف گوشت، شیر، چرم یا حتی کار کشیدن از گاو ممنوع است. حتی زمانی که گاو پیر می شود، بازهم آنها باید به او غذا بدهند و احترام گذارند و او را آزاد کنند تا در دشت و دمن بچرخد.

3) مردان مکزیکی استراحت را به هر چیزی ترجیح می دهند: می گویند مردهای مکزیکی عاشق لم دادن در سایه و استراحت های طولانی مدت هستند و چندان به دنبال کار و تامین معاش نمی روند. این حرف تا حدی صحیح است. البته 22 میلیون جمعیت مکزیک هم مانند مردم تمام کشورها به دنبال کار می روند و داستان به جایی برمی گردد که مردم مکزیک را با همسایه قدرتمند شمالی یعنی آمریکا مقایسه می کنند.

4) بسیاری از کانادایی ها در زمستان به زیرزمین کوچ می کنند: می گویند زمستان که فرا می رسد، کانادایی ها به شهرهای زیرزمین نقل مکان می کنند. تعجب نکنید. این موضوع حقیقت دارد. در «مونترال» دمای هوا در زمستان گاهی به 30درجه زیرصفر می رسد. در کانادا تونل زیرزمینی 32 کیلومتری وجود دارد که به مراکز تجاری، مترو، سینما، برخی مغازه ها، موزه و... متصل است و به ساکنان اجازه می دهد با وجود برف و سرمای شدید به زندگی روزانه خود ادامه دهند.

5) مردم اسکاندیناوی عاشق سونا هستند: این یک افسانه نیست، در «فنلاند» برای 5 میلیون سکنه حدود 2 میلیون «سونا» وجود دارد و تقریبا همه از آن استفاده می کنند. اسکاندیناوی در منطقه ای سردسیر بین اروپا و روسیه قرار دارد و نزدیک به 2هزار سال است که «سونا» در آن از جمله مهم ترین مکان های اجتماعی بوده است. حتی برخی مشاوره ها و سخنرانی های سیاسی و اقتصادی در آن انجام می گیرد.

6) انگلیسی ها اصلا خوش خوراک نیستند: می گویند انگلیسی ها آشپزهای خوبی ندارند و نمی توانند غذاهای خوشمزه تهیه کنند و به همین دلیل از آشپزهای فرانسوی کمک می گیرند. در واقع باید گفت انگلیسی ها علاقه زیادی به خوردن غذاهای ساده و متنوع دارند و برخلاف مردم بسیاری از کشورها که با ترکیب موادغذایی مانند; گوشت و سیب زمینی و غلات کنار هم غذاهای خوش مزه تهیه می کنند، آنها هر یک را جداگانه می خورند.

7) ایتالیایی ها در قهوه درست کردن، نظیر ندارند: در واقع باید گفت دلیل خوش مزه بودن قهوه ایتالیا نوع متفاوت تهیه آن است. ایتالیایی ها قهوه را غلیظ درست می کنند و قهوه خورهای حرفه ای گمان می کنند این قهوه خوشمزه ترین قهوه در دنیاست، در صورتی که برای قهوه خورهای تازه کار این موضوع صحت ندارد. تصور اشتباه دوم که رایج شده اینست که می گویند ایتالیایی ها قهوه خورترین مردم دنیا هستند، در حالیکه ایتالیا در جایگاهی پس از «سوئد»، «نروژ» و «لهستان» قرار دارد.

8) سوییسی ها تمیزترین مردم دنیا هستند: وقتی وارد سوییس می شوید، در هر گوشه می توانید یک سطل زباله ببینید، حتی یک تکه کاغذ هم روی زمین دیده نمی شود. همه ساختمان ها برق می زند. باور نمی کنید، حق دارید; در واقع سوییسی ها به زندگی تمیز و مرتب اهمیت می دهند و به دلیل قوانینی که در کشور وضع شده و اکثر ساکنان به آن احترام می گذارند، کشور آنها بسیار تمیز است و مردم برای حفاظت از محیط ارزش زیادی قایل هستند. کافیست یک تکه کاغذ تصادفی از دست تان روی زمین بیفتد، آن وقت کسی هست که دوستانه به شما تذکر بدهد.
نوشته شده توسط حامد غریب دوست  | لینک ثابت |

ترجمه ترانه ای از احمد کایا (گیدریم -میروم) یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 21:53

دیگر با تو آرام نمی‌گیرم

به شامگاهان ره می‌سپارم و می‌روم

حسابمان به روز محشر بماند

دستم را می‌شویم و می‌روم

تو دیگر خود را آزار مده

بی سر و صدا و آهسته

بر سر انگشتانم همانند آب

جاری می‌شوم و می‌روم

دیگر،تو بی من صفا كن

مرا نه جسمی بر جای ماند و نه جفایی

اینبار،دیگر شكایتی ندارم

دندان به هم می‌فشارم و می‌روم

تو پنداشتی كه رنج‌ها مرا نابود خواهد كرد

خود را گرفتار بلا می‌سازم و می‌روم

همانند گلوله‌ای و چون سرنیزه

كوه‌سان منفجر می‌شوم و می‌روم

اگر همه چیز خود را از دست بدهم

این عشق را می‌درم و می روم

رفتنم بی سر و صدا نخواهد بود

در را به هم می‌كوبم و می‌روم

ترانه‌ای را كه برایت سرودم

از ساز خود جدا می‌سازم و می‌روم

می دانی كه مرا یارای گریستن نیست

چهره‌ام را می‌درم و می‌روم

از سگ‌ها تا پرنده‌هایم

از پاره جانم دل می‌كنم و می‌روم

هر چه را از تو داشته‌ام

به تو بر می‌گردانم و می‌روم

خود را نزد تو خوار نمی كنم

وجودم را به آتش می‌كشم و می‌روم

نفرینت نمی كنم، ناراحت نباش
بر مغز خود خالی می‌كنم و می‌روم…

نوشته شده توسط حامد غریب دوست  | لینک ثابت |

تبادل لینک دوشنبه چهارم آبان 1388 2:13
درقسمت نظرات مطرح کنید تا شمارو لینک کنم.

نوشته شده توسط حامد غریب دوست  | لینک ثابت |

یکشنبه سوم آبان 1388 21:55

الیشانآلیشان (به ترکی: Alişan) با نام واقعی سرکان بوراک (به ترکی: Serkan Burak)  خواننده سرشناس ترک در نوزدهم هازیران سال 1976 در شهراستانبول ترکیه و در محله کاسیم پاشا متولد شد . قبل از اینکه وارد دنیای موزیک شود نام او سرکان بود و استعداد موسیقی او از طرف خانواده اش کشف شد . عالیشان دو ساله بود که ترانه های امپراطور ترک ابراهیم تاتلیسس را از حفظ می خواند . زمانی که وی به مدرسه می رفت در وقتهای اضافی درس ، معلمها از عالیشان درخواست خواندن موسیقی ترک سانات (نوعی از سبک سنتی موسیقی ترک) می کردند و این موضوع تا زمانی که عالیشان دیپلم گرفت ادامه داشت.

بزرگترین آرزوی عالیشان این بود که وقتی بزرگ شد وارد سیاست شود ولی از مرکز " ا س س" جواب رد شنید و این رویای عالیشان به واقعیت نپیوست . در آخرین سالهای دبیرستان با کمک مادی پدرش اولین آلبوم خود را روانه بازار کرد ولی هم اکنون عالیشان این کار را به عنوان آلبوم نمی بیند در سالهای بعد توسط آشنای پدربزرگش با شرکت موزیک پرستیژ آشنا شد در آن زمان یکی از صاحبان این شرکت خواننده سرشناس ترکیه مهسون کیرمیزی گول بود که با بررسی عالیشان اولین آلبوم وی را به نام "برای تو هیچ اتفاقی نیفتد" در سال 1997 روانه بازار کرد . عالیشان بعد از این کار با کارهای بسیار دیگری وارد دنیای موسیقی شد که آنها نیز بسیار مورد پسند قرار گرفتند و چندین سال پیش نیز وی فعالیت خود را در زمینه بازیگری نیز شروع کرد و در سریال محله بهشت در نقش اول مرد بازی کرد که این سریال به علت پر بیننده بودن چندین سال به طول انجامید .وی سال گذشته نیز آلبوم موسیقی اسلامی روانه بازار کرده بود که در آن آلبوم آیات قرآنی و اذان را ذکر کرده بود . گفتنی است بر خلاف مسلمانان ترکیه که از این آلبوم بسیار خشنود بودند ، عده ای نیز از این آلبوم انتقاد کرده اند که عالیشان نمی بایست چنین آلبومی که در آن آیات قرآنی وجود داشت ، تهیه می کرد. عالیشان بعد از آن آلبوم دیگری را تهیه کرد که ترانه های این آلبوم نیز بسیار پرطرفدار شده و ویدئو کلیپ های آن مرتباً از طرف هواداران وی و از شبکه های مختلف موسیقی درخواست می شود . همچنین تاتلیسس سال گذشته دو هنرمند محبوب موسیقی عالیشان و نیهات دوغان را به عنوان جانشین خود در موسیقی ترک  معرفی کرد.

نوشته شده توسط حامد غریب دوست  | لینک ثابت |


اسماعیل  یک چهره سرشناس ، پرطرفدار و محبوب موسیقی ترک است که بخصوص در سال های اخیر با ترانه های اجرایی خود طرفداران بسیاری را از آن خود کرده است ، هم اکنون زندگینامه این هنرمند را با ترجمه ای از سایت اینترنتی رسمی خود با هم می خوانیم :

اسمال یا کااسماعیل یکا فرزند پنجم خانواده است که در ساعت 5 صبح تیر ماه سال 1980به دنیا آمد . او در خانوده ای موزیسین به دنیا آمد ، یک خواهرو سه برادر وی به نوعی با موسیقی سر و كار داشتند. او در سال 1996به گروه یورت سون كاردشلر پیوست و به این ترتیب وارد دنیای موسیقی شد. گروه یورت سون كاردشلر از 5 عضو تشكیل شده كه كوچكترین آن ها اسماعیل یاكا است . خانواده یکا در آلمان به دنیا آمده و در آنجا بزرگ شده اند ولی اجداد آن ها اهل سیواس یکی از شهرستان های ترکیه هستند و به همین دلیل اسماعیل یکا همیشه بیان می کند که خون سیواس در رگ هایش جریان دارد . اسماعیل یكا از سنین کودکی با سازهای فلوت و ویلون بزرگ شده است . یعنی از همان کودکی علاقه بسیاری به موسیقی داشته است.

او که متولد تیر ماه است و به تعبیری نیز که می گویند تیر ماهی ها بسیار زیبا هستند ، از نظر ظاهری فردی جذاب می باشد و بدون اینکه آموزش رقص ببیند ، حرکات بسیار جالبی را در رقص دارد . او همچنین در لباس پوشیدن نیز بسیار منحصر به فرد عمل می کند .

اسماعیل یاکا اولین آلبوم خود را همراه گروه خواهر و برادرانش یعنی گروه یورت سون کاردشلر روانه بازار کرد که این آلبوم در لیست پرفروش ترین ها قرار گرفت . مدتی بعد اسماعیل یکا از گروه موسیقی جان کان ( فاتیح آ.ب.ب ) ترانه هایی برای اجرا دریافت کرد و موفقیت موسیقی خود را به چندین برابر افزایش داد ولی بعد از مدتی طی کدورتی که بین آن ها به وجود آمد ، اسماعیل یکا دریافت ترانه از جان کان را به اتمام رسانید و خود شروع به نوشتن ترانه کرد
ادامه مطلب
نوشته شده توسط حامد غریب دوست  | لینک ثابت |

زندگی نامه ایبراهیم تاتلیسس یکشنبه سوم آبان 1388 21:40


ایبراهیم تاتلیسس به سال 1954 (1333) در شهر اورفا (حران قدیم) به دنیا آمد.
*از پدری عرب و مادری کُرد*
دوران کودکی اش به فقر گذشته بود. دائما به خاطر صدای زیبایش ، در مراسم خاص
محل زندگی اش، برای بزرگترها ترانه می خواند.
ایبراهیم تاتلیسس ، در محل به عنوان کسی که صدایش زیبا و سوزناک بود ،شناخته می شد.
در جوانی با خانواده اش به شهر ایستانبول مهاجرت می کنند.ایبراهیم و خانواده اش
در کنار فامیل هایشان ساکن می شوند، و او به کارهای مختلفی روی می آورد،
مثل لبو فروشی و آهنگری ساختمان.
ایبراهیم تاتلیسس مدتی بعد تصمیم می گیرد تا همچون ییلماز گونئی(سینماگر ترکیه) شود.
این حکایت35 سال پیش است ،جوان سبزه پوستی است که کارگر ساختمان بود،
و با ناخن هایش راه رسیدن به قله را هم در کار و هم در موزیک طی کرد ...
بچه خانواده شلوغ و فقیر هفت نفره .از کودکی شروع به کار کرد، و بار
سنگین زندگی را از همان کودکی بر شانه هایش حس کرد.اوستای آهنگری
کارهای ساختمانی شد.با شنیده شدن صدای آوازش توسط سینما گری که اهل شهر آدانا بود
راهش برای شهرت باز شد.ابتدا در آدانا و بعد در آنکارا در گازینوها ی
مختلف به اجرا پرداخت. به واسطه توصیف شنوندگانی که صدای زیبایش را شنیده بودند،
شهرتش از این زبان به آن زبان چرخید وبیشتر شد.
در دهه 70 میلادی شروع به اجرا در شهر ایستانبول کرد................                  

ادامه مطلب
نوشته شده توسط حامد غریب دوست  | لینک ثابت |

 


 

خمار چشمم، شیرین سخنم ، عقل را از سرم گرفته ای

اگر صدایم را بشنود، آه می کشد و کوه ها سر به پایین می اندازند

 

بی تو قلبم پریشان است، عزیزم (معشوقه ام) کجا مانده ای

 

بی تو چگونه یارت بخندد؟، از حسرت غم می کشد یارت

 

 

بی تو بودن را تحمل نخواهد کرد، نمی گویی آیا یارت خواهد مرد

 

از تو آرزوی انصاف می کند یارت، چه کسی اشک های یار را پاک خواهد کرد

 

حداقل از کنار نگاه کن ببین،  یارت چه می کشد

 

 

گل ها رو می بویم  تا،  قلبم بوی تو را حس کند

 

شب ها در خواب می بینمت و بعد (چون تو را نمی بینم) با آب و ماه حرف می زنم

 

نوشته شده توسط حامد غریب دوست  | لینک ثابت |

به این میگن عشق! یکشنبه سوم آبان 1388 21:26
به اين مي گن عشق كه برات بميره ! . . . به اين مي گن عشق كه صداش هميشه باهات باشه ! . . . به اين مي گن عشق كه تو ظرف غذات رژه بره ! . . . به اين مي گن عشق كه يه نفسي هر شب بياد سراغت ! . . . به اين مي گن عشق كه يه خاطره‌، همه دفترتو پر كنه ! . . . به اين مي گن عشق كه بزرگي‌تو، تو دنيايه كوچيكش مخفي كني ! . . . به اين مي گن عشق كه كاراي چندش آور شو، تو براش انجام بدي ! . . . به اين مي گن عشق كه حتي تو خوابم ببينيش ! . . . مي‌ب

نوشته شده توسط حامد غریب دوست  | لینک ثابت |

زندگی یکشنبه سوم آبان 1388 21:23
زندگی چون جمله هایی بود بی پایان 

سربهای داغ

نقطه ای در انتهای

سطرهایی مختصر بودند .

قلبها با قلبها نا آشنایی داشت

دستها با دستها

بیگانه تر بودند

در شبی سنگین و طو لانی کورمال گرچه یاران در سفر بو دند سخت از هم بی خبر بودند

از دورویی های بی پروا  وز نگاه سرد گستاخانه بی شرم این و آن

آن و این در آتش عصیان و خشمی شعله ور بودند

نی امیدی  نه نویدی

نه به سر شوری نه در دل اشتیاقی بود . لبان رازداران

در خطر بودند.

 

نوشته شده توسط حامد غریب دوست  | لینک ثابت |

پیوند عشق یکشنبه سوم آبان 1388 21:22
قلب من وتو را پیوند جاودانه مهری است در نهان

پیوند جاودانه ی ما ناگسسته باد تا آخرین دم از نفس واپیسن من

این عهد بسته باد .

این هم بیاد خوابزدگی دیشب.

راستی دیشیب تا خود صبح بیدار بودم دیگه اصلا خوابم نبرد

خوب عاشقی بد دردیه دیگه.

عزیز دلم

نوشته شده توسط حامد غریب دوست  | لینک ثابت |